یا صاحب الزمان ادرکنی
مرثیه ی حضرت زهرا
نکته:لینک های زیرا را کپی کرده و در قسمت urlقسمت بالای IEیاهر نرم افزاری که دارید کپی کنید و اینتر را بزنید
http://up.iranblog.com/Files/4356913780dc49ccbbb3.mp3
http://up.iranblog.com/Files/da7a8b108c9d4c8aac6c.mp3
http://up.iranblog.com/Files/f9a2a112dd3b4a65a602.mp3
http://up.iranblog.com/Files/e8df52536a614aaa9b66.mp3
نظرات 5 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 4:59 PM
جمعه، 10 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه
آیت الله جوادی آملی
بی شک شخصیّت والای حضرت فاطمه زهرا(س) چه در بخش های اجتماعی و مبارزاتی عصر حیات پیامبر اسلام (ص) و پس از آن و چه در جنبه های ملکوتی و معنوی ، کهکشانی بی مثال و منظومه ای دست نیافتنی است .
مبارزات مدّبرانه آن حضرت با انحرافات جامعه اسلامی پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) از یک سو و عظمت روحی آن بانوی نمونه که عقول بشر را از درک گنجینه کوثر، ناتوان ساخته است از سوی دیگر ، بر تکریم هر چه بیشتر ایام سوگواری فاطمیه گواه است .
به این مناسبت شعاعی از کهکشان پر فروغ فاطمی را در زلال معرفت یکی از دلدادگان کوثر قرآن » آیت الله جوادی آملی » به تماشا می نشینیم .
¤¤¤
مهم ترین مناسبت این ایام گذشته و آینده ؛ شهادت صدیقه کبری ، امّ الائمه ، فاطمه زهرا (س) است .
« عصمت » ، شرط حجیّت بر تمامی انسانها
در جریان شهادت این بی بی ، شما می بینید وجود مبارک حضرت امیر (ع) در نهج البلاغه از قول این بی بی یک مطلبی را نقل می کند . چون معیار حجیّت، عصمت آن انسان است ، نه امامت او و نه نبوّت او ! همین که یک انسانی معصوم بود به تصدیق الهی ؛ سیره او ، سنّت او ، سکوت او ، امضای او حجت شرعی است . چون معصوم هر چه می گوید ، از طرف خداست ، با عنایت الهی است ؛ حالا یا مع الواسطه درک کرد ، یا بلا واسطه .
استناد ائمه طاهرین (ع) به مصحف فاطمیّه
مطلب دوّم اینکه بعضی از ائمه (علیهم السّلام) نظیر وجود مبارک امام صادق (ع) می فرمایند : مادر ما حجت ماست بر ما ؛ وقتی می خواهند مطالبی را نقل کنند ، گاهی می گویند : خدا در قرآن اینچنین فرمود ؛ گاهی می گویند : سنّت رسول خدا این است؛ گاهی می فرمایند : ف ی ک تاب علیّ اینچنین است ؛ گاهی هم می فرمایند : در صحیفه مادرمان، در مصحف فاطمه اینچنین آمده است .
برتری علمی و معنوی حضرت فاطمه (س) نسبت به حضرت مریم(س)
اگر وجود مبارک مریم (س) میوه های غیر فصل در حضورش حاضر بود ، کلّما دخل عل یها زکریا الم حراب وجد ع ندها ر زقاً (1)؛ بالأخره روزی های ظاهری بود . آن هم کرامت است ؛ نّ الله اصطفاک و طهّرک و اصطفاک علی ن ساء العالمین (2). امّا بعد از رحلت رسول گرامی (ص) آنطوری که مرحوم کلینی (رض) نقل می کند ، جبرئیل بر آن بانو نازل می شد ! در بسیاری از بخش ها ، کلّما دخل علیها علیّ بن أبیطال ب وجد ع ندها ع لماً ؛ این کجا ، آن کجا !! آن سیّده نساء عالمیان عصر خودش است ، این می شود سیّده نساء عالمیان م ن الأوّلین و الآخ رین (3).
آنجا وقتی زکریا (ع) وارد می شد ؛ میوه های گوناگون ، غذاهای جسمانی و حسّی را در محضر مریم (س) می دید . البتّه این کرامت است ، هذا م ن ع ند الله(4) است . امّا در طی این چند روز ، حالا یا 75 روز ، یا 95 روز ؛ در بسیاری از این مقاطع وقتی وجود مبارک حضرت امیربر فاطمه وارد می شد ، می دید مطلب جدیدی مطرح می کند:یا علی ! گذشته دور اینچنین بوده است ، یا علی گذشته دور اینچنین می شود .پرسید: فاطمه ! اینها را از کجا می گوئی ؟! فرمود : جبرئیل آمده ، این حرف ها را به من گفته ؛ من می گویم ، املاء می کنم ، شما بنویس . این ألّما دخل علیها علیّ بن أبیطال ب (ع) وجد ع ندها ع لماً کجا ، آن کلّما دخل عل یها زکریا الم حراب وجد ع ندها ر زقاً کجا !! لذا وجود مبارک امام صادق (ع) می فرماید : در مصحف مادرمان اینچنین آمده است ، از یک خبر غیبی خبر می دهد .
ضرورت بهره برداری عاقلانه و عالمانه از ایام فاطمیه
ما این معارف را باید منتشر بکنیم ! کمتر کسی است که در حال تنهائی هم این روایات را ببیند و اشکش جاری نشود !! این ایام متعلّق به این ذات مقدس است ؛ که وجود مبارک امام صادق وقتی از یک امر غیبی خبر می دهد ؛ اگر از او سئوال می کردند که شما از کجا این جریان را می گوئی ، فرمود : در مصحف مادرمان این است ؛ فاطمه یعنی این !! حداکثر بهره را از این ایام باید ببریم ، عاقلانه و عالمانه .
عدم دسترسی انسانها به معارف بلند حضرت فاطمه زهرا (س)
در ایام فاطمیه ،همه ما این کارها را داریم . روضه خوانی داریم ، اشک می ریزیم ، سینه می زنیم، اینها یک مطلب است . مطلب دیگر این است که وجود مبارک فاطمه (س) چه کار کرده ؟
حضرت زهرا یک سلسله کارهائی کرده که نه فهمش مقدور ماست ، نه ما مأمور به تأسّی هستیم . آنی که مرحوم کلینی (رض) نقل می کند که جبرئیل به دیدار او آمده ، آن حرف ها را به وجود مبارک فاطمه (س) گفته ؛ واوعلی بن أبیطالب را خواست و فرمود : یا علی ! اینها گفته های جبرئیل است ، من ا ملاء می کنم ، تو بنویس ؛ عقل مابه انها نمی رسد ، فقط ما یک گریه شوق داریم وقتی این گونه از احادیث را برای ما می خوانند .
اینها را مرحوم کلینی نقل کرده ، کلینی هم یک آدم کوچکی نیست . اینکه در بعضی از روایات دارد که ائمه فرمودند : این مادر ما حجه الله است ، فاطمه چون معصوم است ، گفته او حجت است ، برهان است ، البته امام نیست . و هر معصومی حرفش حجت است . معصوم که خ لاف نمی گویدو اشتباه هم نمی کند .
در بعضی از مطالب بلند آنطور که در نهج البلاغه است ، وجود مبارک حضرت امیر به گفته فاطمه(س) استدلال می کند . می گوید : زهرا اینچنین فرمود . مگر علی بن ابیطالب همتائی دارد بعد از پیغمبر ؟ او که صاحب مقام سلونی است ، می گوید : زهرا اینجور گفت !!
حجیّت مصحف فاطمیه بر ائمه طاهرین (ع)
در روایات ما هم ائمه فرمودند : فاطمه ، حجّت خداست بر ما . چرا حجّت خداست ؟ برای اینکه ما خیلی از حرف هایمان را از کتاب او گرفتیم . ما می گوئیم : در « مصحف فاطمه » اینجور است ؛
از امام صادق (ع) سئوال می کنند : اینجور خبر غیبی که می دهی ، کجا نوشته است ؟ در کدام کتاب نوشته است ؟ در قرآن نوشته است ؟ می فرماید : بله ، در کتابی که شبیه قرآن است و آن مصحف مادرمان است .
آن را هم جبرئیل آورده ! اینها واقعاً مقدور ما نیست اینها به ما نگفتند : شما یاد بگیرید ! امّا آن چیزهائی که خود حضرت گفته ، آنها را باید یاد بگیریم و آن کتابهائی است که مال قبل از هزار سال است ، دست اوّل است ؛ نظیر دلائل المامه مرحوم طبری .
د ین محققان و عموم مردم نسبت به معارف والای فاطمه
طبری از علمای بزرگ شیعه است .ایشان چند سالی قبل از شیخ طوسی بود . البته در یک عصر زندگی می کردند ، ولی سنّ شریف ایشان چند سال قبل از سنّ شریف شیخ طوسی بود . ایشان در این کتاب دلائل المامه ، مسنداً نقل می کند ؛ می گوید: استاد من ، از استاد خودش ، از استاد خودش ، تا برسد به وجود مبارک فاطمه زهرا (س) نقل می کند.
این در کتاب شریف دلائل المامه است؛ آقایان روحانیون حتماً این کتاب را ببینند . البته ، آنچه که در فضائل این خاندان است ،در صد سال ، دویست سال ، سیصد سال ، چهار صد سال قبل نوشته شده ؛ مثل کتابهای مرحوم مجلسی ، همه اینها نور است . امّا وقتی شما دسترسی دارید به آن سند اوّل و دست اوّل ، دیگر به بحار و اینها نوبت نمی رسد . این بحار مال چهار صد سال قبل است . آن مال قبل از هزار سال است .
ما چون باید اینها را بخوانیم ، د ین مان را بدهیم ، و آن د ین، مال دین است . خدا در قرآن فرمود : شما بدهکارید ؛ به پیغمبر بدهکارید . برای اینکه او شما را آدم کرده ، زنده کرده ، نیاکان شما بت پرست بودند . این ا ستجیبوا لله و ل لرّسول ذا دعاکم ل ما یحی یکم (5) ، به برکت پیغمبر است و شما باید اجرش را بدهید . لا اسئلکم علیه اجراً ؛ اجرش چی است ؟ لا المودّه ف ی القربی (6). باید با خاندان پیغمبر رابطه گرم داشته باشید . آدم اگر اینها را نشناسد ، چه جوری با اینها رابطه داشته باشد ؟ پس معرفت اینها لازم است ، توأم با محبّت اینها . معرفت شناسنامه ای البته خوب است ، ولی آن مشکل را حل نمی کند و محبت نمی آورد .
نقلی از کرامت حضرت امیر (ع) توسط حضرت فاطمه (س)
وجود مبارک فاطمه زهراء که اوّل حامی ولایت بود ؛ برای اینکه مدرسه عالمانه داشت ، حدیث نقل می کرد به استناد آیات قرآنی تا ثابت کند علی جای پیغمبر نشسته است ، و به این صورت بیان کرد ؛
طبری در دلائل المامه ، از ذات مقدّس زهرا(س) مسنداً نقل می کند که روزی در مدینه زلزله ای آمد . همه از خانه ها بیرون آمدند و فرار کردند ، دیوارها هم مرتب می لرزید . و همه هم ترسیدند . اینها دیدند وجود مبارک علی بن ابیطالب هراسی ندارد !عرض کردند : یا علی ! زلزله است ، در شما هیچ اثری نیست ، مثل اینکه خبری نیست ؟ ؛
حضرت زهرا (س) نقل می کند در حضور این مردم وجود مبارک حضرت امیر ، دستش را گذاشت روی زمین ، فرمود : اسکنی (7)، ساکن باش؛ دیدند زمین آرام شد !!
حقیقت ماورای طبیعی اولیای الهی
در کنار علل و عوامل طبیعی
همه علل و عوامل طبیعی زلزله حق است ، هیچ حرفی درآن نیست . مرض به وسیله میکروب و ویروس می آید ، علل و عواملی دارد ، امّا نّی ابر ء الأکمه و الأبرص ب ذن الله(8)؛ مسیح هم در کنارش هست . زلزله، صدها علل و عوامل طبیعی دارد ، همه اش حق است . امّا اینها علل قابلی اند ، علل معّد و ممّد اند ، کار ،دردست دیگری است . آن دیگری اگر به خلیفه اش اجازه بدهد که بگوید : زمین، آرام شو، می گوید : چشم . فرمود : این که یک زلزله مختصر است . بعد این آیه را خواند : ذا زلز لت الأرض ز لزالها . و أخرجت الأرض أثقالها . و قال النسان مالها . یومئ ذ تحدّ ث أخبارها . ب أنّ ربّک اوحی لها (9)، این انسان علی بن ابیطالب است ! او آن روز زلزله را برای بعضی ها کنترل می کند .
اگر کسی این مقامات را به وسیله زهرا (س) بشناسد ، آنوقت علوی خوبی خواهد بود ، دیگر به دنبال دیگری نمی رود . و امّا اگر به وسیله همان بخشش ها و مبارزات و اینها بشناسد چون آنها امثال و شواهد و نظائر دارد ، ممکن است دنبال دیگری هم برود . این که اوّلین حامی ولایت، وجود مبارک زهرا (س) بود ، تا شاگردانش جمع می شدند ؛ به استناد آیات قرآنی ، آنچه را که خودش به عنوان حجّت خدا و معصوم ، دیده بود ؛ برای مردم بیان کرد تا روشن بشود علی جای پیغمبر نشسته است ، یعنی آن ولایت تکوینی مال اینهاست، ولایت تشریعی مال اینهاست . این بانو ، این ایّام فاطمیه را دارد ... .
گزیده ای ازسخنرانی در خطبه دوّم نماز جمعه قم،نوزدهم تیر ماه 83 وبیستم تیر 82
ـــــــــــــــــــــ
(1) آل عمران / 37
(2) آل عمران / 42
(3) الأمالی للصدوق / 113
(4) برداشت از : آل عمران / 37
(5) انفال / 24
(6) شوری / 23
(7) دلائل المامه / 2
(8) آل عمران / 49
(9) زلزال / 1 تا 5
(نظر بدهید.) نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 4:25 PM
جمعه، 10 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه
سیل اشکم راه بینایی گرفت ـ بند بندم عطر زهرایی گرفت
عشق را از فاطمه آموختم ـ چشم بر دست کبودش دوختم
دست او صدها گره وا میکند ـ دست او والله غوغا میکند
دست او مشکل گشای عالم است ـ روی آن جای لبان خاتم است
دست او دنیای احسان و صفاست ـ دست او مشکل گشای مرتضی
حیف شد آن دست را دشمن شکست ـ با غلاف تیغ اهریمن شکست
از شرار آتش و بیت علی ـ درد بود و آتش و افسردگی
گویمت از قصه شهر نبی ـ یاس بود و سیلی و پژمردگی
آه بود و ناله و بغض گلو ـ پهلویی بود و لگدهای عدو
در میان آن کوچه آن دنیا پرست ـ راه را بر مادر ما سادات بست
گویمت سر بسته در آن کوچه ها ـ فاطمه گم کرد راه خانه را
آه ای مجنون زبان در کام گیر ـ لب فرو بند و کمی آرام گیر
نام : فاطمه (س)
لقب : زهرا
کنیه : ام ابیها
نام پدر : حضرت محمد (ص)
نام مادر : خدیجه کبری (س)
نام همسر: علی بن ابیطالب (ع)
لقب : زهرا،صديقه،طاهره،راضيه،مرضيه،مباركه،بتول ( لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است. )
محل ولادت : مکه خانه خدیجه
مدت عمر : 18 سال
تاریخ شهادت : 3 جمادی الثانی سال 11 هجری
علت شهادت : صدمات وارده
نام قاتل : ثانی
محل دفن : مدینه طیبه
در دهه فاطمیه ، ایام شهادت دخت مکرم نبی اسلام ، قرار داریم . طاهره ای که سراسر زندگی اش سرشار از آموزه های والای انسانی واخلاقی است . از هر سمت وسو که مورد توجه قرار گیرد، معرفت آموز است وسرمشق دهنده است .
فاطمه (س) را باید به تنهایی ومطلق ومجزا از وابستگی های ارزشمندش ، تنها به عنوان یک انسان در نظر گرفت تا پی به علو درجاتش برد وبی هیچ اغراق افسانه ای ، ارزش های آسمانی اش را درعین آنکه بر زمین خدا ودر میان خلق خدا راه می رفت وزندگی می کرد،به بررسی نشست . دختر رسول گرامی اسلام بودن ویا افتخار همسری ابر مردی چون علی را داشتن ویا مادر سلسله نورانی امامت بودن و...، اینها همه به تنهایی هر کدامشان فضیلتی گرانسنگ وبی همتاست ، اما باز در حق فاطمه ، ره انصاف ننموده ایم اگر تنها به اعتبار همین گونه فضایل قومی ونسبی اش به او بپردازیم وشخصیت وی را با همین نگاه به قضاوت در آییم . نه ، فاطمه زهرا (س) ، خود به تنهایی باید نگریسته شود تا به گفته زیبای دکتر شریعتی _ «دانسته شود که فاطمه ، فاطمه است » . فاطمه را پاره تن رسول خدا دانستن نیز نگاهی دیگر ، که هر دو نگاه ونگرش نیز منبعث ومأخذ از تعاریف خود رسول خدا (ص) است . که هرزگاهی به تناسب مقام وموقعیت های پیش آمده ، کلامی وعبارتی را در باب مقام گرامی حضرت زهراء (س) به سلک سخن در می آورند .
آری فاطمه ، منسوب به پیامبر است . عزیز وپاره تن رسول خدا است ، اما او به تنهایی نیز کرامتی والاتر از اینها را دارد . او خود مادر پدر خویش است . مادر همان شخصیت بزرگواری که دخترش را پاره وجود خود وقوت قلب خود می داند وبه راستی این زن مطهره را چه صفات وخصلت های ممتاز ی مگر بوده است که چنین قابل ستایش والهام می تواند باشد ؟ از طریق پدر وهمسر وفرزند ، به فاطمه نزدیک شدن ، یک نگاه است واز طریق خودش واز مسیر خصوصیات فردی خودش به او تقرب جستن ، نگاهی دیگر واما درس آموزتر وبه تحصیل شناخت حقیقی وتحقیقی از مقام ومرتبه فاطمه نزدیک تر ودقیق تر .
داستان حضرت فاطمه (س) ، داستان تاریخی ومنحصر به فرد یک انسان پای بند به ارزشهای والای ایمانی وانسانی است که تا سر حد جان وتوان مقید ومتعهد به مبانی فکری ودینی خود بوده است . داستان او شرح دلپذیر عواطف بلند آسمانی وروایت رویای ایمان وایثار واعتقاد انسانی است . داستان شنیدنی پارسایی وعفت وکرامت یک زن پیراسته واراسته به آرایش روحی ومعنوی است . حکایت یک بانوی وظیفه شناس ویک همسر. ستونی است که کنار او آرامشگاه مرد زندگی است . قصه او شرح قناعت ها وبسندگی های دنیایی ودل بستن به زیور های حقیقی تر وماندنی تر است . فاطمه (س) سمبل یک بانوی ارزشمند والگو به لحاظ حضور ، مثبت وتأثیر گذار در محیط خانه ودر محیط جامعه است .
فاطمه (س) را باید اینگونه شناخت . از طریق خودش ودر خودش ، فاطمه را با فاطمه و در فاطمه باید به معرفت نشست . هر چند که باز هم باید گفت « ما عرف حق معرفتک »
خلاصه ای از زندگی حضرت زهرا سلام الله :
مقدمه:
سلام ودرود خدا بر یگانه بانوئی که در عرش الهی محبوب ملائکه مقرب وهم کلام با برترین آنان وحامل علم خدا یعنی جبرئیل امین بود .درود بیکران خداوند بر فاطمه (س) که بهجت قلب ونور چشم رسول (ص) وعزیزترین انسان ها در پیشگاه او بود ؛ وجودی که نور پیامبر (ص) سراسر او را احاطه نموده بود واز جهت شبیه ترین مردم در رفتار وکردار به رسول خدا بود .
این چه موجودی است که رسول خدا به هنگام قیامت وصحنه محشر جبرئیل از طرف راست او ومکائیل در جانب چپ ، وامیر المؤمنین علی بن ابیطالب سلام الله علیه در جلو او ، ودو آقا، جوانان اهل بهشت ( حضرت امام حسن وحضرت امام حسین علیه السلام ) در پشت سر او حرکت می کنند واینچنین با جلالت وارد محشر می گردد وندائی از جانب حق تعالی می رسد وایشان را به خلائق معرفی می نماید تا این که وارد بهشت شود وخداوند به او می فرماید از من درخواست نما تا به تو عطا نمایم وهر آرزوئی که داری جامه عمل خواهم پوشاند واو در جواب خداوند عرض می کند ؛ تو بزرگترین آرزوی من بودی وهستی . واز خداوند تقاضا می کند که محبین مرا به آتش دوزخ مسوزان . وخداوند در جواب می فرماید : قبل از خلقت آسمان ها وزمین با خود عهد نموده ام که محبین تو را به آتش دوزخ نسوزانم .
مقصود از نقل این مطلب آن است که ، شخصیتی که اینچنین مورد احترام خدا ورسول خدا وانبیاء الهی است وکلام ووجود وحرکات او در ملک وملکوت ودر دنیا وآخرت تاثیر می گذارد آیا بر ما نیست تا هر چه بیشتر خود را به این حقیقت نورانی نزدیک نمائیم ؛ وآیا بر جامعه ما خصوصاً خواهران محترمه ما سزاوار است که از خیل کثیر وکوثر الهی که برای همه عالم است دور باشند ؟!
زهرای عزیز عشق واردت قلبی عاشقانه ما به تو تنها نه از آن روست که تو دخت رسول اکرمی کفو علی مرتضی وام ائمه ! ونه بدان روی که حبیبه وبرگزیده پروردگاری ومظهر ولایت حضرت حق . ونه بدان جهت که در سیر به سوی معبود ومحبوب به والاترین مرحله قرب ره یافتی . ونه بدان دلیل که رب العالمین بزرگترین فرشته مقرب را وسفیر وحی را که جبرئیل امین بود برای تسلی ودلداریت بر تو نازل فرمود . ونه برای دیگر مقامات معنوی ومراتب بندگی تو . گرچه هر یک از اینها کافی است تا هر کس را که از منزلت انسانی بهره ای دارد ودر راه نیل به مقصد بزرگ آفرینش گام برمی دارد مجذوب تو سازد ومرغ جانش به هوای کوی تو پرواز کند . اما ارادت ومحبت ما به تو علاوه بر این از آن روست که روز سپید کرامت وحیات طیبه جامعه - خانواده خویش را مدیون توایم . دلهای دختران ما قلبهای زنان ما ودر یک کلام زندگی ما از تو نور گرفته وبا نام تو وعشق تو معنا یافته است . وخود را درپرتو شخصیت تو یافته ایم . ما اذعان داریم که همه چیزمان از تو وبیت تو ومکتب توست . همان بیت محقر وگلی . لکن معطر ومنور واز تمامی جهان خلقت والاتر وبرتر !
وتمام ارزش آن خانه کوچک ومحقر وگلی همین است که خانه دل ووجود انسانها را نور وفضیلت بخشیده وبسوی مبدا آفرینش راه نموده است . آری زهرای مظلوم وبال وپر شکسته ! زنان ودختران ما سپیده انسانیت وفجر فضیلت خویش را مدیون تواند. توئی الگو واسوه ووالا. تو با مبارزه قهرمانانه خویش راه ظلم ستیزی را به آنان آموختی ! وبا عبادت ، عفاف ، عصمت وحجاب خویش مسیر تکامل واوج عظمت یک زن را به جهان نشان دادی ! وبا زهد وبی اعتنائی به مظاهر فریبنده مادی دنیا ارزش والائی انسان را تبلور بخشیدی ، وبا حمایت از دین خدا وانقلاب پیامبر وامام خویش وتحمل سختی ها وناملایمات به مبارزه برخاستی وبا علم ومعرفت خود بلندای منزلت انسانی را بخصوص برای زنان تبیین کردی وبا ارجمندترین شیوه خانه داری ، شوهرداری ، تربیت وپرورش فرزندان شیوه جهاد زن در اسلام را به نمایش گذاشتی ودر یک کلام در تمام ابعاد وشئون زندگی ، بهترین وارزشمندترین روش زندگی وحیات زیبای انسانی را برای همیشه به انسانها آموختی !
ریشه عشق ما وعلاقه ما به تو حکایتگر ارتباط ما با یک تاریخ است .
او برترین بانوی جهان ، و بانوی بهشتی بوده است . فاطمه محبوبترین افراد نزد پیامبر بود ، آنچنان که پیامبر اکرم (ص) فرموده : فاطمه پاره تن من وروشنی دیده ومیوه دل من است . آنچه او را ناراحت کند مرا ناراحت می کند و آنچه شادش کند ، مرا شاد می کند ؛ او نخستین کس از اهل بیت من است که به من می پیوندد.
حکایاتی از آئین همسرداری وادب زهرا (س):
الف - زهرا از دیدگاه علی (ع) :
پاسخ صریح وزیبای علی (ع) به پیامبر (ص) در فردای عروسی ، فاطمه را بهترین یار ومدد کاردر طاعت حق معرفی می کند . وقتی که پیامبر (ص) از او پرسید : زهرا را چگونه یافتی ؟ عرض کرد : نعم العون علی طاعه الله . فاطمه چه خوب یاوری برای طاعت الهی است ..
ب - ایثار وتعاون زهرا (س) :
ایثار واز خودگذشتگی یکی از مهمترین عوامل استحکام روابط میان اعضای یک مجموعه است ، نمونه ای از ایثار وگذشت در زندگی هر انسانی نشانه بزرگی روح وعلو همت اوست . در زندگی فاطمه (س) وایثار در برابر شوی بزرگش نمونه های بارزی به چشم می خورد . هنگامی که پیامبر آندو را مشغول کار دید از آنها پرسید کدامیک از شما خسته ترید ؟ هر یک از آنها دیگری را مقدم دانسته واو را خسته از مشقت کار ذکر کرد.
د - تقسیم کار:
یکی از نمادهای زندگی مشترک زندگی علی (ع) وفاطمه (س) تقسیم مطلوب وظایف ناشی از زندگی مشترک بود . وقتی که پیامبر تقاضا کردند تا کارها را میان آن دو تقسیم کند ، رسول خدا (ص) کارهای خانه را به فاطمه (س) سپرد ومسئولیت خارج از منزل را به علی (ع) واگذار کرد . زهرا (س) بارها اظهار خشنودی می کرد ورضایت خود را از تقسیم ابراز می داشت .
ذ - محبت به همسر (رعایت یکدیگر ) :
پیامبر اکرم (ص) بارها دختر وداماد گرامی اش را به محبت یکدیگر سفارش می فرمود . روزی به زهرا فرمودند : دخترم شوهر تو بهترین همسرهاست تو را از نافرمانی او بر حذر می دارم . سپس به علی (ع) فرمود : علی جان به همسرت مهربانی کن زیرا فاطمه پاره تن من است . رنج او رنج من است وشادی او خشنودی من است .
ه - رازداری زهرا (س):
روزی فاطمه (س) به حضورپدرش رسید در حالیکه آثار ضعف وگرسنگی از چهره فرخنده اش نمایان بود . رسول خدا (ص) با مشاهده این حالت دستهایش را به سوی آسمان بلند نمود وگفت : خدایا گرسنگی فرزندم را به سیری تبدیل کن ووضع او را سامان بده .
آری زهرا (س) از فقر خانه علی شکوه نمی کند وپیامبر بدون اینکه زهرا سخنی یه او بگوید از ضعف وگرسنگی او باخبر می شود . که این خود یکی از نمونه های پایبندی یه اساس واسرار خانواده است .
ز- فداکاری وصبر بر فقر :
صبح یکی از روزها که علی (ع) وفاطمه در کنار هم بودند علی (ع) برای رفع گرسنگی شدید خود از همسرش غذایی را طلب کرد . زهرا (س) گفت : خود دو روز است که چیزی نخورده ام وهر چه در خانه بود برای شما وفرزندان آورده ام .
علی (ع) فرمود : چرا مرا از این امر آگاه نساختی ، تا برای تهیه غذا اندیشه کنم . زهرا (س) پاسخ داد : از خدای خود شرم کردم که چیزی از تو بخواهم که انجام آن برای تو دشوار باشد .
ح - نگاه شفا وروح بخش :
امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند : هیچ گاه فاطمه از من نرنجید. واو نیز هرگز مرا نرنجاند . او را به هیچ کاری نرنجاند. او را به هیچ کاری مجبور نکردم . وهر گاه بصورت ورخساره اش نظاره می کردم تمام غصه های من برطرف می شد . ودردهایم را فراموش می کردم . بخدا قسم هرگز کاری نکردم که فاطمه خشمگین شود . او نیز هیچ گاه مرا خشمگین نکرد . آری فاطمه (س) برای ایجاد یک محیط آرام وبا صفا در درون خانه بود وآنچه می گفت در جهت اهداف همسر فداکار ودلاورش بود .
ط- تقویت روانی شوهر مجاهد :
هنگامی که علی (ع) از جبهه باز می گردد. فاطمه (س) به استقبال اومی رود وبا رویی گشاده ولبخند حاکی از رضایت وافتخار به او مینگرد ، لباس وشمشیر خون آلود او را می شوید واز حوادث میدان جنگ می پرسد . وبدین وسیله نقش خود را در جهاد سرنوشت ساز اسلام ودر تقویت روانی شوی مجاهدش ایفا می کند .
ی - تسلیم اختیارات شوهر :
خلیفه اول ودوم چندین بار تقاضای ملاقات حضرت فاطمه (س) کرده بودند وفاطمه نپذیرفته بودند . علی (ع) در آخرین روزهای واپسین عمر زهرا (س) نزد او آمد وتقاضای آنان را برای ملاقات با فاطمه بازگو کرد واز او اجازه خواست . زهرا (س) چنین گفت : خانه از آن شما ودر اختیار شمایم آنچه خود صلاح می دانی عمل کن
ک - محبت به همسر :
روزی پیامبر از فاطمه سلام الله پرسید شوهرت با تو چگونه است ؟ فاطمه (س) عرض کرد: خوب است اما زنان قریش مرا با ازدواج با کسی که دستش از مال دنیا خالی است سرزنش می کنند . پیامبر فرمود : دخترم شوهر تو بهترین همسرهاست . به او محبت کن ! تو را از نافرمانی او برحذر می دارم .
ر- زهرا (س) وتربیت فرزندان : ( وراثت در شخصیت فرزندان زهرا (س) ) :
یکی از عوامل موثر در تشکیل شخصیت فرزندان زهرا (س) وراثت است . زیرا در این خانواده مادر از مقام عصمت بهره مند است . در وجود مطهر او هیچ رجس وگناهی راه ندارد . چنانچه در زیازت امام حسین (ع) داریم که : گواهی می دهم که شما در اصلاب پاک وارحام مطهر بودید وهیچ غباری از شرک وجهالت بر دامن شما ننشست .
ن_ زهرا مادی پاکدامن :
امام حسین (ع) در روز عاشورا حقیقتی را بازگو کرد تا از آن طریق بر حقانیت خود تاکید ورزد . بدین جهت در آن روز تاریخی فرمود : شهامت ، آزاد منشی وکرامت خود را مرهون پاکدامنی وطهارت مادرم زهرا ( س ) هستم .
س - اعتقاد به عقیقه :
حضرت زهرا (س) هرگاه صاحب فرزندی می شد برای او گوسفندی را عقیقه می داد . سپس روز هفتم تولد هر یک از عزیزانش ، سر او را می تراشید وبرابر وزن موهای او نقره صدقه می داد . برای همسایه ها هدیه می فرستاد ودیگران را در شادی خود سهیم می نمود .
ع - عواطف مادری ونقش آن در تربیت فرزند :
سلمان می گوید : روزی فاطمه زهرا(س) را دیدم که مشغول آسیاب بود . در این هنگام فرزندش حسین گریه کرد وبیتابی نمود . عرض کردم برای کمک به شما آسیاب می کنم یا بچه را آرام می نمایم . ایشان فرمود من به آرام کردن فرزند اولی هستم . شما آسیاب را بچرخانید .
ص - بازی وتحرک :
حضرت فاطمه (س) با فرزندانش همبازی می شد وبه این نکته توجه داشت که در بازی نوع الفاظ وحرکات مادر سرمشق کودک قرار می گیرد . نقل شده است که حضرت با فرزندش امام حسن (ع) بازی می کرد واو را بالا می انداخت وبرایش شعر می خواند .
ق - رعایت عدالت در میان کودکان :
روزی امام حسن (ع) نزد پیامبر آمد واظهار تشنگی کرد وتقاضای آب نمود . رسول خدا (ص) بی درنگ برخاسته وظرفی برداشت واز گوسفندی مقداری شیر دوشید وبه امام حسن (ع) داد و در این هنگام که امام حسین (ع) خواست تا ظرف شیر برادرش را بگیرد . اما پیامبر در حمایت از امام حسن (ع) مانع گرفتن ظرف او شد . فاطمه (س) عرض کرد گویا حسن برای شما عزیزتر است . پیامبر فرمود ند : هر دو برایم عزیز ومحبوبند . چون اول حسن تقاضای آب کرد او را مقدم داشتم .
سخنان برگزیده از حضرت زهرا (س):
در خدمت مادر باش زیرا بهشت در زیر پای مادران است .
آن گاه در که روز قیامت برانگیخته شوم ، گناهکاران امت پیامبر اسلام را شفاعت خواهم کرد.
اگر به آنچه تو را به آن فرمان می دهیم عمل کنی واز آنچه بر حذر می داریم دوری کنی ، از شیعیان مایی والا هرگز.
از دنیای شما محبت سه چیز در دل من نهاده شد ؛ تلاوت قرآن ، نگاه به چهره پیامبر خدا وانفاق در راه خدا .
خوش رویی در هنگام روبه رو شدن با مؤمن ، بهشت را بر فرد خوش رو واجب می کند .
يا فاطمة الزهرا يا بنت محمد يا قرة عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بك الى الله و قدمناك بين يدى حاجاتنا .يا وجيهة عندالله اشفعى لنا عندالله .
والسلام
(نظر بدهید.) نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 4:15 PM
جمعه، 10 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه
برگزیدگان لیاقت
تذکره خوانی احوالات امامان معصوم(ع) اندیشه را به سوی توانایی ها و ظرفیتهای وجودی آنان رهنمون می سازد و نشان می دهد امامان، اگر مایه های بزرگی و عظمت را از پدرانشان به ارث برده اند اما سعی و تلاش آنها برای تبدیل این قوا به فعلیت امامت، خستگی ناپذیر و برای دیگران جانکاه و توانفرسا بوده است. آنان لیاقت امامت را در سعه وجودی خویش با اراده ای بزرگ و همتی سترگ از پس عمل های صالح بسیار کسب کردند و مهر تصویب خداوند را بر سینه نشاندند.
کودکی امام حسن عسگری(ع)
حضرت امام حسن عسگری(ع) به روایت مشهور در هشتم ربیع الثانی در سال 232 هجری قمری متولد شدند. پدر بزرگوار ایشان حضرت هادی(ع) امام دهم شیعیان است.
تذکره نویسان به علت اوضاع سیاسی اجتماعی و مشکلات امنیتی آن زمان در تاریخ دقیق تولد حضرتش اختلاف دارند و محل تولد امام را نیز هم در مدینه و هم در سامرا ذکر کرده اند.
نام، کنیه و القاب امام حسن عسگری(ع)
امام هادی(ع) نام «حسن» را به یاد مظلومیت برادر جد بزرگوارشان مظلوم صلح و حماسه امام حسن مجتبی(ع) بر روی فرزند نهاد.
کنیه امام ابومحمد است و القاب حضرتش که نشانه های خصوصیات اخلاقی و صفات حسنه امام فرهیختگان می باشد به نام های، خالص، هادی، عسگری، زکی، خاص، صامت، سراج و تقی است. این ویژگی ها در طول عمر پربرکت حضرت، در ایشان تجلی بیشتری داشت از این رو مردم صادقانه ایشان را به چنین القابی می خوانده و می خوانند.
امام تربیت یافته مکتب رسول
امامان نور، در دامان هدایت پدرانشان، توشه ایمان گرفته و ریشه از استواری و متانت گرفتند و با تربیت صحیح، و تلاش مضاعف خود دو بال پرواز علم و عمل را مبتنی بر تقوا، بدست آوردند. آنان در سعی و تلاش خویش سینه ای به وسعت تحمل همه جهانیان یافتند و در مقام صبوری و علم الهی علمدار هدایت ابناء بشر گردیدند. امام حسن عسگری(ع) نمونه ای از تلاش در لوای عمل صالح، تا رسیدن به افق بلند امامت اند.
ژرف اندیشی امام در کودکی
روزی شخصی کودکی را می بیند که در کنار کودکی دیگر می گوید. او فکر می کند شاید گریه کودک به خاطر نداشتن اسباب بازی است و رو به کودک کرده؛ و به او وعده خرید اسباب بازی می دهد. کودک می گوید، ما را برای بازی نیافریده اند. مرد با تعجب سؤال می کند. پس ما برای چه آفریده شده ایم. کودک که حسن پسر امام هادی است در جواب می گوید: «برای دانش و پرستش». مرد مجددا می پرسد از کجا چنین می گویی امام حسن می گوید: «افحسبتم انما خلقناکم بحثا» آیا گمان کرده اید ما شما را بیهوده آفریده ایم. مرد با حیرتی افزون تر گفت: تو کودکی هستی که در تو گناهی نیست. امام فرمود: «از من فاصله بگیر(ما را به حال خود بگذار)» مادرم را دیدم که با چوبهای بزرگ آتش می افروخت، لکن موفق نمی شد تا آن که از چوبهای کوچک استفاده کرد و من می ترسم از چوبهای کوچک جهنم باشم.
زمزمه عارفانه امام در نماز
«امام در بخشی از قنوت نمازشان با خدای خویش چنین راز و نیاز می کنند.
ای آنکه فروغش تیرگیها را می پوشاند.
ای آنکه پرتو قدسش دره های هولناک را روشن می کند.
ای آنکه اهل زمین و آسمانها در برابر او خاشع هستند.
ای آنکه هر ستمگر متکبری در برابرش سرافکنده است.
ای آگاه به ضمایر پنهان؛
دانش و رحمت تو همه را فرا گرفته؛
پس تائبان و روندگان راهت را بیامرز و آنان را از عذاب دوزخ حفظ کن. در انجام وعده ات شتاب کن که تو خلف وعده نمی کنی.
پروردگارا! نیرنگ بازان را هرچه زودتر هلاک کن و آنان را در بدترین سرا به شوم ترین عاقبت دچار ساز.
داناترین زیرآسمان
امام سرآمد همه خوبیهاست. امام در صفات حمیده و توانایی های لازم هدایت بشری بی همانند بود. او در علم و دانش چونان خورشید می درخشید و به یگانه بودن امام، همگان معترف بودند. اگر ما متهم به حبّ امام هستیم که همه چیز را در او برجسته می کنیم اما یقینا مسیحیان چنین نمی کنند. «بختیشوع» پزشک مسیحی به شاگرد خود «بطریق» می گوید: «ابن الرضا» داناترین کسی است که زیر گنبد آسمان زندگی می کند پس مبادا درباره دستورات او سستی کنی و یا به او اعتراض نمایی...
بخشش امام حسن عسگری(ع)
امام حسن عسگری(ع) در بخشش، آنچه را طلب می کردند بی کم و کاست می بخشیدند. «محمد بن ابراهیم» می گوید: من امام را نمی شناختم و ایشان را ندیده بودم اما وصف بخششهای ایشان را من و پدرم شنیده بودیم در میان راه پدرم با خود گفت: چقدر خوب است امام به ما پانصد درهم عطا کنند و من هم با خود گفتم: ای کاش به من نیز سیصد درهم ببخشند. وقتی به خانه امام وارد شدیم، امام به پدرم گفتند: ای علی چرا تاکنون به پیش ما نیامدی... و هنگامی که می خواستیم از منزل امام خارج شویم، غلام امام به پدرم و به من کیسه ای داد که در یکی پانصد درهم و در دیگری سیصددرهم بود و موارد خرج آن را همانگونه که خود اندیشیده بودیم، غلام به ما متذکر شد.
کرامت امام
تاریخ گواه صادقی بر کرامتهای امام حسن عسگری(ع) است. اسماعیل بن محمد عباسی می گوید: نزد امام حسن عسگری از تنگدستی خویش شکایت کردم و سوگند خوردم. امام فرمودند: «آیا نام خدا را به دروغ به زبان می آوری و سوگند ناروا می خوری در حالی که دویست دینار پنهان کرده ای؟» من این سخن را برای محروم کردن تو از بخشش به زبان نمی آورم...» و توسط غلام خویش صد دینار به من دادند سپس فرمودند: «دینارهایی که بدانها احتیاج داری نهان کرده ای و برخود حرام می کنی». مدتی گذشت و به آن پول احتیاج پیدا کردم اما هرچه جستجو کردم دینارها را نیافتم تا آنکه فهمیدم پسرم محل آنها را یافته و آنرا برداشته و گریخته است.
امام هم می بخشید هم تفقد می کردم
ابوهاشم می گوید: تنگدست بودم می خواستم مشکلم را با امام حسن عسگری(ع) در میان بگذارم لکن بر اثر شرم و حیا از آن کار خودداری کردم و به منزل رفتم همین که به منزل رسیدم حضرت برایم صد دینار همراه نامه ای فرستاد که در آن نوشته بود «اگر به چیزی نیاز داشتی، خجالت نکش و نترس که هرچه دوست داشته باشی به دست می آوری.»
جوابگویی شبهات
امام در پذیرش دیگران گشاده رو و در بخشش گشاده دست و در جواب سؤال ذهنهای متلاطم، ساحل آرامش و نجات بودند. ابوهاشم می گوید: مردی از امام حسن عسگری درباره علت تفاوت ارث زن و مرد پرسش کرد و گفت که چرا مرد دوبرابر زن ارث می برد؟ حضرت پاسخ دادند: «زیرا بر زنان، نفقه، جهاد و خونبها واجب نیست و بر مرد پرداخت نفقه، خونبهای عاقله، هزینه جهاد و جهاد واجب است.»
کور دلان در قیامت کورند
امام در نامه ای گلایه آمیز به اسحاق می نویسند: «ای اسحاق به تعیین بدان هرکه در حال کوری بمیرد، در آخرت نیز کور و گمراهتر خواهد بود.» ای اسحاق! چشمان، کور نمی گردند بلکه دلهایی که در سینه هاست کور می شود و این سخن خدای متعال در کتاب استوار خود است که در پاسخ ستمگران که می پرسند: «پروردگارا! چرا مرا کور محشور کردی و حال آنکه در دنیا بینا بودم؟ می فرماید: همانگونه که آیات ما را فراموش کردی امروز نیز فراموش می شوی؟»
چرا به تمام آیات خداوند ایمان ندارید
امام در نامه ای توبیخی به اسحاق می فرمایند: «از حق روی گردان شده و به باطل دل می بندید! به نعمت خدا کفر ورزیده و به ناحق می گروید؟ یا آنکه به پاره ای از کتاب خدا ایمان می آورید و به بخشی کفر می ورزید؟! هرکس از شما یا دیگری چنین کند، کیفر او در دنیا خواری و در آخرت عذاب جاودانی خواهد بود و به خدا سوگند خواری بزرگ همین است.» امام چه خوب هشدار داده اند و مهمترین ضعف اعتقادات دینی در امروز نیز از همین نقطه آغاز می گردد.
مهمترین ضعف اعتقادی از نظر امام حسن عسگری(ع)
امام با اشاره به آیه 3 سوره مائده که می فرماید: «امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما به تمامیت رساندم. اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.» با توصیه به ادای حقوق واجب مهمترین ضعف اعتقادی را عدم اطاعت از امام می شمرد و می فرماید: «به تحقیق خداوند به شما دستور داده تا از او و پیامبرش و اولی الامر اطاعت کنید تا خداوند بر ناتوانی سستی و غفلت شما ترحم کند...»
نظرات 1 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 12:04 AM
چهارشنبه، 4 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه
نام : حسن
شهرت : عسگری زکی هادی ، سراج ، رفیق
لقب : الخاص
کنیه : ابو محمد معروف به « ابن رضا» (ع)
نام پدر :امام علی النقی (ع)
نام مادر: سوسن يا حديثه يا سليل
تاریخ ولادت : هشتم ماه ربیع الثانی سال 232 هجری یا 231 هجری
محل ولادت : مدینه طیبه
مدت امامت : 6 سال
تاریخ شهادت : هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری
محل دفن : سامراء
آسمان ديده بر زمين گشوده بود و مدينه، شب انتظارش را به دست صبح اميد مي سپرد که ناگاه در صبح دمي حيات بخش آفرينش، تولدي دوباره کرد و يازدهمين روشنگرش را به هستي بخشيد. عرش به برکت ميلاد جهان افروز امام عسکري (ع) بزم شادي گستراند. تولد او موعودي را بشارت دهنده است که ظهورش، سپيده دمي است به سوي روشنايي و مرهمي برتمامي رنج ها و مقصد تمام رفتن ها و رسيدن ها.به اميد ظهورش
زندگينامه
در عصر حکومت و خلافت متوکل سفاک ترین خلفای بنی العباس ، ابومحمد حسن بن علي، امام يازدهم از ائمه عشر (ع) و سيزدهمين معصوم از چهارده معصوم (ع)، در شهر تاریخی و پایگاه نشر اسلام مدینه در خانه ی امام هادی دهمین پیشوای جهان اسلام و از یک مادر دانشمند و پرفضیلت دیده به جهان گشود مادرش بانويي صالحه و عارفه به نام سوسن يا حديثه يا سليل بود که بانوان مدینه از محضر پر فیض او بهره های علمی می بردند .
نامی که برای این مولود انتخاب گردید همتای نام جد بزرگوارش امام حسن مجتبی بود که تجدید کننده خاطرات نخستین ثمره ی باغ پر بار رسالت است .
روز میلاد مبارک او به اتفاق اغلب سیره نویسان اسلامی در روز هشتم ربیع الثانی به سال 232 هجری بود . مدت كوتاه حيات امام به سه دوره تقسيم مي گردد: تا چهار سال و چند ماهگي امام (و به قولي تا 13 سالگي) از عمر شريفش در مدينه سر برده، تا 23 سالگي به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا مي زيسته (او پدر بزرگوارش امام هادي (ع) در محله عسگر قرارگاه سپاه در شهر سامرا زندگي مي كردند و به عسگري لقب يافتند) و تا 29 سالگي يعني شش سال و اندي پس از رحلت امام دهم (ع) در سامرا ولايت بر امور و پيشوايي بر ستون را بر عهده داشته است.
دوران زندگی کوتاه امام حسن عسگری بر سه دوره ی مشخص تقسیم میگردد:
1- پنج سال در حجاز در شهر زادگاه خود در حضور و مراقبت پدر بزرگوارش.
2- شانزده سال در عراق قبل از دوران امامت وپیشوائی .
3- هفت سال دوران کوتاه وپربار امامت وزعامت در عراق .
سیرت امام حسن عسگری (ع)
امام حسن عسگری (ع ) بیانی شیرین و جذاب و شخصیتی الهی، باشکوه و وقار و مفسری بی نظیر برای قرآن مجید بود . راه مستقیم عترت و شیوه صحیح تفسیر قرآن را به مردم و به ویژه برای اصحاب بزرگوارش در ایام عمر کوتاه خود روشن کرد .
چگونگي انتخاب امام به امامت:
امام هادي (ع) پسر ديگري به نام ابو جعفر محمد داشت كه بنا به برخي از روايات از جمله روايتي كه شيخ طوسي در كتاب الغيبت آورده مقرر بود امامت شيعه به او برسد و امام دهم به امامت او اشارت فرموده بود....... محمدبن علي مردي پارسا و مورد احترام اصحاب پدر خويش بود اما اين پسر در زمان حيات امام از دنيا رفت و بعضي از شيعيان دين از اين بابت به انديشه فرو رفته از جمله ابوهاشم داود بني قاسم جعفري گويد من در اين انديشه بودم كه امام هادي (ع) فرمود: بلي خداوند بجاي ابوجعفر, ابو محمد (امام حسن عسگري (ع)) را امام قرار داد. همچنانكه دربارة اسمعيل (فرزند امام صادق (ع) ) و امام كاظم (ع) چنين شد. اين روايت يكي از روايات مهم دال بر نص امامت امام حسن عسگري (ع) است.
امام دهم را برادر ديگري بود به نام جعفر كه نزد شيعيان به لقب كذاب معروف شد. بعد از آنكه امام عسگري (ع) از سوي پدر به امامت منصوب گرديد. جعفر مدعي وي گرديد و شروع به كار شكني و توطئه گري و فتنه انگيزي بسيار نمود و بعد از رحلت حضرت امام حسن عسگري (ع) دعوي امامت كرد و منكر وجود امام غايب (عج) شد.
داستاني از مهابت آن بزرگ:
در حوادث رجب سال 255 ق گفته اند كه دو تن از سادات علوي حسني به نام عيسي بن محمد و علي بن زيد در كوفه شوريدند و عبدالله بن محمد بن داودد بن عيسي را در آن شهر كشتند و عده اي به سبب قتل وي گرفتار و زنداني شدند يكي از اين اشخاص ابوهاشم داوود بن قاسم جعفري است كه روايت مي كند شبي امام حسن حسن عسگري (ع) و برادرش جعفر را به زندان آوردند و جعفر زاري و بي قراري مي كرد ولي حضرت عسگري (ع) او را ساكت مي نمود.
در روا يت مذكور آمده است كه متصدي زنداني كردن امام، صالح بن وصيف يكي از سرداران معروف بوده است... مي گويند عباسيان و منحرفان از آل محمد (ص) بر صالح بن وصيف فشار آوردند كه بر امام در زندان سخت بگيرد و او گفت دو تن از شريرترين افراد را مامور اين كار كرده است اما با ديدن حسن بن علي (ع) تحول يافته و روي به عبادت و نماز آورده اند وقتي علت اين تغيير حالت را از ايشان پرسيدم گفتند: از فيض ديدار امام به اين سعادت رسيده ام او تمام روزها را روزه مي گيرد و هر شب تا بامداد به نماز مي ايستد، با هيچ كس سخن نمي گويد و جز عبادت به كاري ديگر نمي پردازد مهابت او بدان حد است وقتي كه به ما نگاه مي كند به لرزه مي افتيم و خود را به كلي مي بازيم.
موضع علمي و آموزشي امام:
مواضع علمي او (ع) در پاسخهاي قاطع و استوار در مورد شبهه ها و افكار كفر آميز و بيان كردن حق، باورشان مناظره و گفتگوهاي موضوعي و مناقشه ها و بحثهاي علمي، و همزمان با آن فعاليتها، كوششهاي ديگر از قبيل صادركردن بيانيه هاي علمي و ... (بوده است)....
كندي (ابويوسف يعقوب بن اسحاق) فيلسوف عراقي در زمان امام (ع) پيرامون متناقضات قرآن،كتابي تدوين كرد بوسيله بعضي از منسوبان به حوزه علمي او، با او تماس گرفت و كوشش او را با شكست روبرو كرد وكندي را قانع فرمود كه در اشتباه بوده است. كندي توبه كرد اوراق خود را سوزانيد.
موضع نظارت بر پايگاههاي مردمي:
ـ موضع امام (ع) در اين زمينه، نظارت بر پايگاههاي مردي خود و پشتيباني از آن پايگاهها و بالابردن درجه آگاهي آنها و مجهز كردن آن با همه اسلوبها و روشهاي پايداري و بالابردن به سطح پشتازان متعهد بود.
امام غالباً آنان را هشدار مي داد تا در دام عباسيان نيفتد ودر مصائب روزگار از نظر اقتصادي و اجتماعي به علت بدبختيها و رفتار بيرحمانه حكام كه با آن روبرو مي شدند، به آنان كمك مي رسانيد.....
ـ براي امام از مناطق گوناگون اسلامي كه پايگاههاي توده اي او آنجا بود، بوسيله نمايندگان او كه در آن مناطق پراكنده بودند اموال بسيار مي بردند و امام با دقت بسيار و با روشهاي گوناگون
مي كوشيدند تا آن امر را كاملاً از چشم دولتيان بپوشاند و به نحوي پنهاني عمل كند....
ـ دولت عباسيان در برابر ياران امام (ع) و در پايگاههايي كه پشتيبان ا بودند، قاطعانه و بيرحمانه ايستادگي مي كرد و براي از ميان برداشتن خط مشي و برنامه امام و پراكندن و اداره كردن ياران او كوششهاي فراوان بعمل آورد....
موضع امام درمقابل آن كوششها، پندگويي بود كه به ياران دلداري مي داد و مي فرمود: (تهيدست و با ما بودن، بهتر كه توانگر بودن و با غير ما بودن. كشته شدن با ما، بهتر كه زنده بودن با دشمن! ما براي هر كس كه به ما پناه آورد، پناهگاهيم و براي آن كس كه بخواهد به وسيله ما ببيند، نوريم، و آن كس را كه به ما پناه آورده، عصميتم و هر كس كه ما را دوست بدارد بحقيقت در بزرگي و مقام با ما است و هر كس كه از ما منحرف گردد، جاي او در آتش است)
موضع چهارم آماده كردن مسئله غيبت :
ـ امام حسن عسكري (ع) كه به وضوح مي ديد كه اراده الهي براي ايجاد دولت الله بر روي زمين و در برگرفتن همه جهان انسانيت و گرفتن دست مستضعفان در زمين، تا خوف آنان به امنيت خاطر تبديل گردد و خداي را عبادت كنند و هيچ چيز را شريك او نگيرند .......
ـ براين تعلق گرفته است كه فرزندش غيبت كند.......
ـ فعاليت امام حسن عسكري (ع) و برنامه ريزي او در تحقق بخشيدن هدف مزبور به دو كار مقدماتي نيازداشت:
1- مخفي كردن مهدي (عج) از چشم مردن و نشان دادن وي فقط به بعضي از خواص
2- آنكه به هر ترتيب، فكر غيبت را در اذهان و افكار رسوخ دهد و به مردم بفهماند كه اين مسئوليت اسلامي را بايد تحمل كنند و مردم را به اين انديشه و متفرعات آن عادت دهند....
بيانيه امام حسن عسكري (ع) سه شكل داشت:
الف) ...... بيانيه هاي كلي و عمومي درباره صفات مهدي (ع) از قبيل: «وقتي قيام كند، در ميان مردم با علم خود داوري خواهدكرد مانند داوري داود كه از بينه و دليل پرسشي نمي كرد».
ب) توجيه و نقد سياسي در مورد اوضاع موجود، و مقرون كردن آن به انديشه وجود مهدي (ع) و ضرورت ايجاد دگرگونيها از سوي او و از اين قبيل است: «وقتي قائم خروج كند به ويران كردن منابر و جايگاههاي خصوصي در مساجد فرمان خواهد داد اين جايگاهها به منظور امنيت و محافظت خليفه از تعدي، و براي افزودن هيبت او در دل ديگران بنا شده است.»
ج) اعلاميه هاي كلي براي پايگاهها و اصحابش كه در آن، ابعاد انديشه غيبت براي آنان و ضرورت آمادگي و عمل به آن از ناحيه رواني و اجتماعي توضيح داده شده بود، تا غيبت امام (ع) و جدايي او را از آنان بپذيرند. امام به ابن بابويه نامه اي نوشت و در آن فرمود: «بر تو باد بردباري و انتظار گشايش، پيمبر فرمود: برترين عمل امت من انتظار كشيدن گشايش است و شيعه ما پيوسته در اندوه است تا فرزندم ظهوركند........»
3- راه ديگري كه امام براي آمادگي غيبت دراذهان مردم انجام داد پنهان نمودن خود و برقراري رابطه با دوستان و طرفداران ازطريق مكاتبه و مراسله بوده است. همچنين نظام و روش وكالتي و وساطتي كه امام حسن عسكري (ع) با پايگاههاي مردمي خود برگزيد، روشي ديگر از روشهاي بود كه براي فهماندن مسئله غيبت آماده شده بود.............
شهادت امام( ع)
از ابو الاديان نقل كرده اند كه گفت: من خادم امام عسكري بودم و رسائل او را به شهرهاي ديگر مي بردم و جواب مي آوردم، در بيماري منتهي به رحلت وي هم نزد او رفتم نامه هايي را كه نوشته بود به من داد و فرمود به مداين ببرم من رفتم و پس از پانزده روز برگشتم اما ديدم بانگ زاري و شيون از خانه امام بلند است و جعفر بن علي بر در خانه ايستاده به تعزيت شيعيان پاسخ مي دهد. با خود گفتم اگر اين مرد امام شد باشد كار امامت دگرگون خواهد شد. در اين آن خادمي بيامد و به جعفر گفت كار تكفين تمام شد بيا بر جنازه برادرت نماز بگزار جعفر و همه حاضران به داخل خانه رفتند من هم رفتم و امام را كفن شده ديدم. جعفر پيش رفت تا در نماز امامت كند وقتي خواست تكبير بگويد ناگهان كودكي با چهرة گندمگون و موئي كوتاه و مجعد و دندانهايي كه بينشان گشادگي بود پيش آمد ورداي جعفر را كشيده گفت: اي عم عقب برو من براي نماز بر پدرم از تو شايسته ترم جعفر در حاليكه رنگش از خشم تيره شد عقب رفت و آن كودك بر جنازه امام نماز گزارد او مهدي موعود امام دوازدهم (عج) بود.
تاليفات امام حسن عسكري (ع)
1- تفسير قرآن منسوب به او
2- نامه آن حضرت به اسحاق ابن اسماعيل نيشابوري
3- مجموعه حكم، مواعظ و كلمات قصار امام كه در كتب حديث و تاريخ ثبت است.
4 - «رساله المنقبه» درمسائل حلال و حرام كه منسوب به اوست و «ابن شهر آشوب» در كتاب «مناقب» از آن سخن گفته است
(نظر بدهید.) نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 11:46 PM
سه شنبه، 3 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه
متاسفانه شفاعت، این حقیقت ارزنده بر اثر برخى برداشتهاى غلط به گونهاى معرفى شده كه گویا شفاعت نوعى مداخله در كار خداوند است و شفاعت كنندگان به گونهاى قصد توجیه كردن اعمال خلاف افراد را دارند و گروهى را از مجازات نجات مىدهند كه عدالت الهى در صدد انتقام گرفتن از آنان بوده است. و اینگونه تفسیر سوء موجب آن مىشود كه افراد به امور خیر و كمالات كمتر گرایش یابند و از سوى دیگر جرات خلافكارى در آنان تقویت شود و جامعهاى كه چنین تصورى از شفاعت دارد مورد تایید اهلبیت نمىباشد. به علاوه مسلمانـان اگـر با چنین نگرشى پیش روند به انسانهایى سست اراده تبدیل مىشوند و براى پذیرش ذلت آمادهترند و عقب افتادگى آنان مسلم است.
از مفاسد خطرناك این برداشت بد؛ دستاویزهایى است كه براى دشمنان اسلام فراهم مىكند تا آنان با حملات خویش به اعتقادات چنین جوامعى به مقصد خویش برسند كما این كه فرقه منحط وهابیت به این اصل مسلم اسلامى تاخته و چون ماهیت حقیقى آن براى وهابیان روشن نیست یا به دلیل بیمارى درونى و خصوصیت كینهتوزى كه دارند نمىخواهند مفهوم واقعى آن را درك كنند.
به فرمایش علامه طباطبایى: شفاعت از مصادیق سببیت است و شخص متوسل به شفیع در واقع مىخواهد سبب نزدیكتر به مسبب را واسطه كند میانه مسبب و سبب دورتر تا این سبب جلو تاثیر آن سبب را بگیرد.
به فرمایش علامه طباطبایى: شفاعت از مصادیق سببیت است و شخص متوسل به شفیع در واقع مىخواهد سبب نزدیكتر به مسبب را واسطه كند میانه مسبب و سبب دورتر تا این سبب جلو تاثیر آن سبب را بگیرد.(1)
شفاعت برنامهاى نیست كه همه عاصیان را بدون هیچ گونه قید و شرطى نجات دهد و در بعضى، مایههاى جرات به خلاف را قوت بخشد، رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمودهاند: مومن كسى است كه اطاعت و اعمال خوب، وى را شاد نماید و اعمال گناه محزونش كند و اگر فردى از نافرمانى در برابر خدا نترسد و در حین ارتكاب معاصى هیچگونه بیمى به دل راه ندهد او را نمىتوان در زمره اهل ایمان محسوب نمود و چنین فردى به شفاعت نایل نمىگردد.(2)
برخى شاید چنین تصور كنند كه روز رستاخیز شافعان راستین الهى گناهكاران را زیر بال و پر شفاعت خود قرار خواهند داد و همه آنها از حوزه معنویت و نورانیت شافعان برخوردار شده و در كانون وجود آنها جهشى به سوى پاكى پیدا خواهد شد ولى به تعبیر آیة الله جعفر سبحانى آنان در این اندیشه سخت در اشتباهند، زیرا شفاعت شافعان واقعى از آن كسانى است كه در روح و روان آنان نیروى جهش به سوى كمال و پاكى باشد، ولى كسانى كه در سراسر وجود آنان نقطه قوت و كمالى پیدا نمىشود هرگز نورانیت شافعان وجود تاریكشان را روشن نخواهد كرد.(3)
تهیه بر ای این وبلاگ مدیر وبلاگ
____________________________________________________________________
1- علامه طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، (متن ترجمه) ج1، ص296.
2- بحارالانوار، ج8، ص35.
3- آیة الله جعفر سبحانى، شفاعت در قلمرو عقل و قرآن و حدیث، ص30.
نظرات 8 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 2:33 PM
یکشنبه، 13 دی هزار و سیصد و هشتاد و هشت
نابه گفته ابى هلال عسكرى، معاویة بن ابى سفیان مبتكر جبر بود. ابن ابى الحدید نیز مىگوید: معاویه آشكارا به جبر و ارجا (پیروى از مرجئه) تظاهر مىكرد.(1)
از این رو درباره بیعت با یزید اظهار مىداشت: «و ان امر یزید قضا من القضا و لیس للعباد الخیره من امرهم(2)؛ همانا خلافت یزید از مقدرات الهى است و مردم را در تقدیرات الهى؛ اختیارى نیست.»
كعب الاحبار یهودى مسلماننما نیز مىگفت: «حكومت هرگز به بنى هاشم نخواهد رسید.» عبدالله بن عمر هم كه در این راستا قرار گرفته بود، اظهار مىكرد: "فاذا رایت الهاشمى قد ملك فقد ذهب الزمان(3)؛ آنگاه كه ببینى فردى از هاشمیان به حكومت دست یابد، دنیا به پایان خواهد رسید."(4)
و بدین ترتیب حكومت یزید بن معاویه را از مقدرات الهى تبلیغ كردند و مكتب جبر را به عنوان پشتوانه مذهبى آن به رسمیت شناختند.
بر اساس جبرگرایى، انسانها در كارهایى كه انجام مىدهند، فاقد اختیارند، این خداست كه ملك را به كسى كه بخواهد مىدهد و از كسى كه بخواهد مىگیرد، یكى را ذلیل و دیگرى را عزیز مىشمارد و آن كه بر قدرت مسلط شده، حق است و خواست خدا و آن كه مرووس و مظلوم است، محكوم است و خواست خدا چنین بوده، نه ظالم در ظلمش مقصر است و مختار و نه عدالت عادل از روى اختیار است، آنچه خداوند مقدر نموده و از كانال قضا و قدر گذشته، حتمى است و انسانها به ناچار فرمانبرند!
و متاسفانه این بنیان كژ، دیوارهاى كجترى بر آن بنا شد و همچنان این خط انحرافى بر اكثریت جوامع اسلامى سنى مذهب حاكم است و این همان مبنایى است كه ابوالحسن اشعرى مبانى اعتقادى خویش را بر آن بنا گذاشته است.
این تفكر انحرافى، دستاویزى قرار گرفت تا زمینه جنایت هولناك یزید را فراهم آورد و آنگاه توجیه كند، از این رو عمر بن سعد درباره شهادت امام حسین(علیهالسلام) گفت: "این كار از جانب خداوند مقدر شده بود."
عبیدالله بن زیاد نیز در تعقیب همان هدف، و در ضمن براى تحقیر اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) خطاب به حضرت زینب(علیهاالسلام) گفت: «الحمدلله الذى فضحكم و قتلكم و اكذب احدوثتكم؛ حمد خداى را كه شما را رسوا كرد و كشت و تكذیب كرد سخنگویانتان را.»
بنابه گفته ابى هلال عسكرى، معاویة بن ابى سفیان مبتكر جبر بود. ابن ابى الحدید نیز مىگوید: معاویه آشكارا به جبر و ارجا (پیروى از مرجئه) تظاهر مىكرد.
از این رو درباره بیعت با یزید اظهار مىداشت: «و ان امر یزید قضا من القضا و لیس للعباد الخیره من امرهم؛ همانا خلافت یزید از مقدرات الهى است و مردم را در تقدیرات الهى؛ اختیارى نیست.»
زینب(سلام الله علیها) فرمود: «الحمدلله الذى اكرمنا بنبیه محمد(صلی الله علیه و آله) و طهرنا من الرجس تطهیرا انما یفتضح الفاسق و یكذب الفاجر و هو غیرنا(5)؛ حمد شایسته خدایى است كه به واسطه پیامبرش به ما كرامت داد و از گناه و آلودگى ما را پیراسته ساخت. خداوند، تنها فاسق و فاجر را رسوا مىسازد و او غیر ماست (یعنى خدا شما را رسوا ساخت).»
در همان مجلس، آنگاه كه ابن زیاد، از نام امام على بن الحسین(علیهماالسلام) مىپرسد و آن حضرت مىفرماید: من على بن الحسین هستم، ابن زیاد مىگوید: "الیس قد قتل الله على بن الحسین؛ آیا خداوند على بن الحسین را نكشت؟!"
امام پاسخ مىدهد: "قد كان لى اخ یسمى علیا قتله الناس؛ برادرى داشتم به نام على كه سپاهیان شما او را كشتند!"
ابن زیاد گفت: بلكه خدا او را كشت! و امام فرمود: خداوند (توسط ماموران مخصوصش) هنگام موت (و ایجاد سبب مرگ) انسانها را مىمیراند.(6)
امام زین العابدین(علیهالسلام) بدین وسیله در صدد خنثى ساختن تبلیغات امویان برمىآید؛ بدین صورت كه اولا: مسوولیت آنها را در جنایت سرزمین کربلا خاطر نشان مىسازد، ثانیا: تفكر انحرافى جبرگرایى را مردود مىشمارد و عقیده درست اسلامى را كه توسط ائمه معصومین (علیهمالسلام) تبیین شده گوشزد نمود. آن عقیده این است: "لا جبر و لا تفویض ولكن امر بین امرین."(7) یعنى قضا و قدر الهى در تضاد با اختیار انسان نیست و انسانها به اراده الهى، داراى اختیار، آفریده شدهاند تا راه هدایت یا شقاوت را برگزینند و اگر چنین نبود و انسانها فاقد اختیار بودند كه پاداش و مجازات، بى معنا بود؛ بلى خداوند پس از آفرینش جهان، اختیاراتش را به بندگانش تفویض نكرده است و لذا در معصیتى كه گناهكاران مرتكب مىشوند هم قدرتش را خدا داده است همان طور كه قدرت انجام كارهاى نیك را به نیكوكاران داده است ولى در این كه حر شوند یا یزید، مختارند!
بارى، بنى امیه، نه تنها امام حسین(علیهالسلام) و فرزندان و یارانش را به شهادت رساندند، و خاندان رسالت را به اسارت بردند و بزرگترین جنایت تاریخ را به وجود آوردند، بل اصول اعتقادى اسلام را دستخوش تدلیس و تحریف قرار داده، پوستین وارونه بر تن اسلام پوشاندند و هولناكترین ضربت را به پیكر اسلام وارد ساختند.
سیدمحمدرشید رضا مولف تفسیر "المنار" مىگوید: یكى از دانشمندان بزرگ آلمان به عدهاى از مسلمانان گفت: "شایسته است ما مجسمه معاویة بن ابى سفیان را از طلا بریزیم و در برلن (پایتخت آلمان) نصب كنیم، گفتند: براى چه؟! گفت: زیرا معاویه بود كه رژیم دموكراتیك حكومت اسلامى را به حكومت استبدادى مبدل كرد و اگر او، این ضربه را به اسلام نزده بود، اسلام همه جهان را مىگرفت و اكنون ما آلمانیها و سایر كشورهاى اروپایى، عرب و مسلمان بودیم."(8)
تهیه برای این وبلاگ مدیر وبلاگ
______________________________________________________________________
1- شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج1، ص340.
2- ابن قتیبه الدینورى، الامامه والسیاسه، ج1، ص158.
3- تهذیب تاریخ دمشق الكبیر، ج4، ص332.
4- ناگفته نماند بعدها بنى عباس و علویین ـ كه هر دو از بنى هاشم بودند ـ به حكومت رسیدند و دنیا هم به پایان نرسید!
5- الارشاد، ص244.
6- همان.
7- الاصول من الكافى، ج1، ص160.
8- تفسیر المنار، ج11، ص260.
(نظر بدهید.) نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 9:05 PM
یکشنبه، 29 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت
امامت اصیلترین فلسفه سیاسى اسلام است، كه متكلمان شیعى در تعریف آن گفتهاند:
"الامامة ریاسه عامه فى امور الدین و الدنیا لشخص من الاشخاص نیابه عن النبى(1)؛ امامت یعنى ریاست عمومى در امور دین و دنیاى مردم به عنوان جانشینى پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)"
امام حسین(علیهالسلام) ضمن نامهاى كه توسط مسلم بن عقیل براى مردم كوفه فرستاد فرمود:
«فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب والقائم بالقسط و الدائن بدین الحق(2)؛ به جان خودم سوگند، امام مسلمانان تنها كسى است كه به قرآن عمل كند و عدالت را بر پا دارد و تسلیم دین حق باشد.»
امام هشتم(علیهالسلام) نیز در كلام بلندى به تبیین هویت و منزلت منصب امامت پرداخته، در فرازهایى از آن مىفرماید:
«... امام بسان خورشید تابانى است كه نورش جهان را فرا مىگیرد و در افقى است كه دیدهها و دستها بدان نرسند. امام ماه تابنده و چراغ فروزنده و نور طلوع كننده و اختر رهنمایى است در تاریكیهاى شب و دلیل هدایت و نجاتبخش از هلاكت است. امام ابرى است بارنده و بارانى است تند و آسمانى است سایه بخش و زمینى است هموار و چشمهاى است جوشان و غدیر و بوستان است. امام امینى است رفیق و پدرى است مهربان و برادرى است همزاد و چون مادرى، براى فرزند كوچك، دلسوز و پناه بندههاى خداست.
امام، امین خداست در زمین و میان خلقش، و حجت اوست بر بندههایش و خلیفه اوست در بلادش و فراخوان به خدا و مدافع حریم الله است. امام از گناهان پاك و از عیوب پیراسته است، به علم مخصوص، و به بردبارى موسوم است. نظام دین و عزت مسلمین و خشم گیرنده بر منافقین و عامل نابودى كفار است.
به جان خودم سوگند، امام مسلمانان تنها كسى است كه به قرآن عمل كند و عدالت را بر پا دارد و تسلیم دین حق باشد.
امام، یگانه روزگار خود است، هیچ كس همپایه او نیست و دانشمندى، همسنگ او نیست، براى او، عوض، مانند و نظیرى در عالم، وجود ندارد.
داراى همه فضایل است، كه حضرت وهاب به وى ارزانى داشته، بدون این كه آنها را طلبیده یا كسب كرده باشد. كیست كه به معرفت امام برسد و كنه وصفش را بفهمد؟ هیهات، هیهات! عقلها، گمند و خاطرهها، سرگردان و خردها، حیران و سخنرانان، زبان بسته و شاعران، دلخسته و ادیبان، درمانده و بلیغان، لال و دانشمندان، خاموش و سرافكنده از وصف یك مقام یا یك فضیلت او، همه به ناتوانى و تقصیر از آن، اعتراف دارند تا چه رسد به توصیف كلیت امامت یا تعریف كیفیت آن، یا كجا رسد به این كه كسى باشد كه جاى او را بگیرد یا آثار وجودش را داشته باشد چگونه چنین باشد؟ با این كه او، بسان ستارهاى است كه از دسترس دستیازان و شرح وصف كنندگان به دور است. آیا مىپندارند كه امام، در غیر خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یافت مىشود؟ به خدا سوگند كه خودشان،(در این ادعا) دروغگویى خود را تصدیق مىكنند... .»(3)
بنابراین اگر امام، عامل به كتاب و قائم به قسط و یگانه دوران و بى همتاى زمان و معصوم از گناه است و مفسر قرآن و قرآن مفسر او، پس چگونه ممكن است مردم، معاویه و یزید و امثال آنها را به امامت بپذیرند؟!
از این رو بذر این انحراف در سقیفه پاشیده شد و اصل امامت، تحریف و به جاى آن خلافت نشست و برخى از آخوندهاى دربارى به تفسیر اولى الامر پرداخته و تا بدانجا پیش رفتند كه مدعى شدند: اولى الامر كسى است كه به قدرت دست یابد، گرچه با سر نیزه و كشتار بى گناهان، و بدین سان فضایى به وجود آوردند تا یزید نیز بتواند بر اریكه قدرت اسلام و جانشینى پیامبر، دست یازد و به نام دین حكم براند و امام مسلمانان خوانده شود!
تهیه برای این وبلاگ مدیر وبلاگ
_______________________________________________________________________
1- العلامه الحلى، الباب الحادى عشر، ص69.
2- الكامل فى التاریخ، ج3، ص386/ الارشاد، ص205.
3- تحف العقول (با ترجمه) ص463 ـ 464.
نظرات 1 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 9:02 PM
یکشنبه، 29 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت
به گواهى تاریخ، حاكمیت جباران بدون بهره جستن از اهرم بى سوادى و بى خبرى عامه، امكانپذیر نبوده است و اگر هم كسانى بودهاند كه از دانش و آگاهى، اندوختهاى داشتهاند، لكن به علت فقدان بینش سیاسى و ارزیابى از فرایند امور، در بحرانهاى ویرانگر، غرق و نااهلان بر آنان چیره گشتهاند.
در اینجا با تاریخ كهن جهان و حتى ایران باستان، و در این كه بر انسان در این دوران غمبار چه رفته است، كار ندارم اشارتى است و مىگذرم، اما درباره تاریخ اسلام بایسته است، این حقیقت شرنگ آلود به درستى درك شود. مورخان آنچه بر اسلام و مسلمانان در طى چهارده قرن رفته است، به ثبت رسانده و هرگز از یاد نبردهاند؛ ولى حوادث و بحرانهایى نیز رخ نمودهاند كه دشوار توان به حكایت و روایت آورد، و البته در تحلیل و تفسیر این همه رویداد، جاى تامل بسیار است. و پارهاى از تاریخنویسان نیز كوشیدهاند تا جهات قضایا را باز گویند و به تحلیل وقایع بنشینند؛ اما مىتوان ادعا كرد كه در هماره این تاریخ پرفراز و نشیب و برخوردار از عظمت و انحطاط، هرگاه مسلمانان دچار آشوبهاى گمراه كننده شده و از اتخاذ موضع عاجز گشته و سرنوشت خویش را به دست بازیگران سیاسى سپرده، یا به نیكتر سخن، سیاستبازان حرفهاى، زمام امورشان را به دست گرفتهاند، عامل اساسى در این فرودها و عقب گردها و عدم شورش بر ضد این همه بیداد و تسلیم در برابر وضعیت موجود، همانا فقدان بینش سیاسى، یا به عبارت بهتر، عدم توانایى تحلیل و ارزیابى رویدادهاى سیاسى بوده است، و الا مسلمانان هیچگاه پیوند خود را با آیین نگسستهاند.
این واقعیت را ـ كه همیشه ناتوانى ناشى از فقدان قدرت تحلیل حوادث سیاسى براى مسلمانان مشكل آفرین بوده است ـ مىتوان در جریانهایى چون "نبرد احد" و سرپیچى گروهى از رزمآوران از فرمان پیامبر عظیمالشان اسلام(صلی الله علیه و آله) و در ماجراى "پیكار تبوك" و امثال آن مشاهده نمود و روند شگفتانگیز آن را در "سقیفه" به نظاره نشست.
جاى تعجب نخواهد بود اگر از حافظه تاریخ مدد جوییم كه چه سان در روز رحلت رهبر عالم بشریت(صلى الله علیه و آله) ماجراى اندوهبار سقیفه شكل گرفت و على رغم آن همه تاكید و اصرار پیامبر، شعار "امیر منا و امیر منكم" را سر دادند و در فرجام آن آغاز نامیمون، ملاك امامت و رهبرى، كهولت در سن اعلام شد و بر اسلام رفت، آنچه رفت. و مع الوصف عامه مردم همچنان به رسول خدا(صلى الله علیه و آله) ایمان داشتند، اما از درك سیاستهاى نیرنگبازان عاجز بودند!
بنیان این دیوار كج را بازیگران قدرت طلب پى افكندند، اما مصالحش را جهل و بى خبرى مسلمانان تشكیل داد!
ماجراى حكمیت ابوموسى اشعرى و عمرو بن عاص و شورش "مارقین" (خوارج) بر علی(علیهالسلام) ادامه همان دیوار كژ بود، عایشه بر جمل جهل و نادانى مردم سوار شد تا توانست در كنار قدرتطلبانى چون طلحه و زبیر، حزب "ناكثین" را علیه تندیس عدالت بشوراند.
به گواهى تاریخ، حاكمیت جباران بدون بهره جستن از اهرم بى سوادى و بى خبرى عامه، امكانپذیر نبوده است و اگر هم كسانى بودهاند كه از دانش و آگاهى، اندوختهاى داشتهاند، لكن به علت فقدان بینش سیاسى و ارزیابى از فرایند امور، در بحرانهاى ویرانگر، غرق و نااهلان بر آنان چیره گشتهاند.
معاویه و عمرو بن عاص گرچه با درهم و دینار و تزویر، جبهه "قاسطین" را سامان دادند، اما بر مركب جهل مسلمانان راندند.
شگفتآور نخواهد بود اگر در تاریخ بخوانیم پس از صلح تحمیلى امام حسن(علیهالسلام) با معاویه، آن امام را خوار كننده مومنان خواندند و به جاى ملامت خود، به سرزنش امام مظلوم خویش پرداختند.(1)
تردید نیست اگر مردم از رشد سیاسى ـ دینى بهرهمند مىبودند، هرگز با یزید بن معاویه، این عنصر پلید، به عنوان خلیفه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) پیمان نمىبستند.
ماجراى غمبار شهادت قهرمان قیام شورانگیز کربلا نیز از این قاعده بركنار نیست، زیرا بسیارى از كسانى كه در كشتن امام حسین(علیهالسلام) شركت جستند، او را به درستى مىشناختند و حتى با او نماز گذاردند! ولى با تبلیغات امویان، یزید باغى، امام(خلیفه) و امام شهید، باغى خوانده شد(2) و در روز عاشورا عمربن سعد سپاهیانش را "خیل الله" خوانده، از آنان مىخواهد كه به پا خیزند و دشمن خلیفه پیامبر خدا (یزید بن معاویه!) را سركوب كنند.(3) و از این جهت چه بسا براى تقرب به خدا و خشنودى پیامبرش، فرزند دلبند و محبوب رسول خدا و سید جوانان بهشت را به خاك و خون كشیدند!
نباید فراموش كرد كه همان عناصر بى وفایى كه دراهم و دنانیر فرزند هند را در جیب داشتند و سر از شرم به زیر، نیز از درك حادثه و عظمت آن عاجز بودند و اگر توان دریافت حق را مىداشتند، بى گمان در صف مخالفان، به نام دین، تیغ بر تندیس شریعت نمىكشیدند!
تهیه برای این وبلاگ مدیر وبلاگ
_______________________________________________________________________
1- میرزا محمدتقى سپهر، ناسخ التواریخ، زندگانى امام حسن مجتبى(علیهالسلام)، جزء اول از جلد پنجم، ص246 ـ 252.
2- الكامل فى التاریخ، ج3، ص423.
3- تاریخ طبرى، ج4، ص315.
(نظر بدهید.) نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 8:58 PM
یکشنبه، 29 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت
یش از پنجاه سال از رحلت رهبر عالم بشریت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) نگذشته بود و هنوز فریاد آن بزرگ رهبر الهى، در گوشها طنینانداز بود كه: «الحسن و الحسین اماما امتى بعد ابیهما و سیدا شباب إهل الجنه و امهما سیدة نساء العالمین و ابوهما سیدالوصیین.»(1) و هنوز كسانى مانند "جابر بن عبدالله انصارى"، "ابوسعید خدرى"، "سهل بن سعد ساعدى"، "زید بن ارقم" و "انس بن مالك" زنده بودند و حدیث "الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه" را درباره آن دو امام از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیده بودند.(2)
كسى در محبت و علاقه پیامبر خدا به دخت گرامىاش حضرت زهرا(علیهاالسلام) و فرزندان ارجمندش تردید نداشت، از اصحاب و تابعین، كم نبودند كسانى كه سیماى رسول خدا را به خاطر داشتند، آن هنگام كه فرمود: "فاطمه بضعة منى من اغضبها فقد اغضبنى(3)؛ فاطمه پاره تن من است آن كه او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است" و "ان الله یغضب لغضب فاطمه و یرضى لرضاها(4)؛ همانا خداوند براى خشم فاطمه، به خشم مىآید و براى رضایت او، خشنود مىشود." و نیز صحابه فراموش نكرده بودند كه سیدالمرسلین به سوى على، فاطمه، حسن و حسین(علیهمالسلام) نظر كرد و فرمود: "انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم (5)؛ با كسانى كه با شما بجنگند، در جنگم و با كسانى كه با شما صلح كنند، در صلحم."
با این وصف، مسلمانان چگونه اجازه دادند و امویان چسان چنین فضایى را پدید آوردند تا وجدان عمومى پذیراى شهادت امام حسین(علیهالسلام) و ابرار همراهش گردد؟
به نظر مىرسد، چهار عامل اساسى، فضاى چنین حادثه دلخراشى را پدید آورد و بستر چنین حركتى را مهیا ساخت:
1ـ تبلیغات گمراه كننده بنى امیه؛
2ـ بى خبرى مردم و عدم قدرت تحلیل پدیدههاى سیاسى؛
3ـ تحریف فلسفه سیاسى اسلام (امامت)؛
4 ـ ترویج و تبلیغ مكتب جبرگرایى.
بیش از پنجاه سال از رحلت رهبر عالم بشریت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) نگذشته بود و هنوز فریاد آن بزرگ رهبر الهى، در گوشها طنینانداز بود كه: «الحسن و الحسین اماما امتى بعد ابیهما و سیدا شباب إهل الجنه و امهما سیدة نساء العالمین و ابوهما سیدالوصیین.»
رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «ثلاث اخافهن على امتى من بعدى: الضلاله بعد المعرفه، مضلات الفتن و شهوه البطن و الفرج(6)؛ از سه چیز، پس از خود بر امتم بیمناكم: 1ـ گمراهى پس از شناخت حق، 2ـ فتنـههـا و آشـوبهاى اغـواگـر، 3ـ شكمپرستى و شهوترانى.» و این هر سه در دوران معاویه به بالاترین شكل خود رسید، چه گمراهىاى از این بالاتر كه جانشین منصوب از قبل پیامبر ـ یا لااقل داماد، پسر عمو و اولین مسلم ـ در خطبههاى نماز جمعه به دستور معاویه لعن شود؟(7) چه اغوایى از این بالاتر كه عمرو بن عاص، امامى را از خلافت، خلع كرد كه جن و انس بر لیاقتش معترف بودند و فرزند هند "آكلة الاكباد" را به جانشینى رسول خدا، برگزید؟
تبلیغات گمراه كننده از آنجا آغاز گشت كه معاویه با پول بیت المال مسلمین، در مذمت و بدگویى امام آنان، حدیث جعل كرد(8) و پرده حرمت را درید و با كمك دستیارانى چون "مغیرة بن شعبه" و "عمرو بن عاص"، نه تنها خود را "خلیفه رسول الله" و "اولى الامر" مسلمانان خواند و زمینه قتل عام شیعیان را فراهم ساخت، كه به شامیان و پارهاى دیگر از بلاد ـ با تبلیغات دروغین ـ قبولاند كه مجسمه عدالت، نماز نمىخواند!
اگر نبود، مگر این نكته كه اكنون نیز بسیارى از برادران اهل سنت، معاویه را تا حد تقدیس مىستایند، كافى بود كه بدانیم دراهم و دنانیر و تبلیغات گمراه كننده امویان، چسان هویت فتنه انگیز معاویه را وارونه به مردم نمایاند و شخصیت على و خاندانش را بر خلاف واقع! پس از معاویه نیز ـ با تمهیدات او ـ یزید را امام مسلمانان خواندند و حسین را آشوبگرى كه قصد برهم زدن امنیت ملى را در سر دارد و لذا به جعل حدیث پرداختند و از قول رسول خدا گفتند: «من اراد ان یفرق امر هذه الامه و هو جمیع فاضربوه بالسیف كائنا من كان»(9)؛ آن كس كه در اندیشه ایجاد تفرقه در میان امت واحده اسلامى برآید؛ با شمشیر سركوبش كنید؛ هر كس كه مىخواهد باشد.»(10)
و در همین راستا ماموران مسلح حاكم حجاز به سیدالشهدا گفتند: "یا حسین! الا تتقى الله تخرج من الجماعه و تفرق بین هذه الامه(11)؛ اى حسین! آیا از خدا پروا نمىكنى كه از جماعت مسلمانان جدا مىشوى و در میان امت، تفرقه مىاندازى؟"
عبیدالله بن زیاد، حاكم عراق، نیز به مسلم بن عقیل گفت: «یا ابن عقیل! اتیت الناس و هم جمع فشتتت بینهم و فرقت كلمتهم و حملت بعضهم على بعض(12)؛ اى پسر عقیل! تو آمدى و در میان مردمى كه متحد بودندغ تفرقه انداختى و وحدت آنها را بر هم زدى و برخى را به جان پارهاى دیگر انداختى."
عمرو بن حجاج نیز در توجیه جنایت خود در كربلا گفت: «ما طاعت امام را كنار نگذاشته و از جماعت كنارهگیرى نكردیم»، همو هنگامى كه سپاه كوفه را به جنگ تشویق مىكرد، گفت:
«یا اهل الكوفه الزموا طاعتكم و جماعتكم و لا ترتابوا فى قتل من مرق من الدین و خالف الامام(13)؛ اى كوفیان! فرمانبردارى كنید و یكپارچگى خود را حفظ نمایید و در كشتن كسى كه از دین خارج شده و بر امام شوریده است، تردید به خود راه ندهید.»
و بدین سان قیام عدالت خواهانه پسر پیامبر(صلی الله علیه و آله) كه با انگیزه امر به معروف و نهى از منكر و براى اصلاح جامعه اسلامى و به درخواست نیروهاى مذهبى ـ ملى كوفه، كه تشنه عدالت على بودند، آغاز گردید، آشوبگرى بر ضد حكومت اسلامى یزید تبلیغ گشت! و از سوى دیگر، یزید بن معاویه این جرثومه فساد و تباهى، عنصرى داراى فضایل انسانى و مهذب و هوشمند و ستوده خصال تبلیغ شد.(14)
تهیه کننده برای این وبلاگ مدیر وبلاگ
_______________________________________________________________________
1- فرائد السمطین، ج1، ص55.
2- تاریخ طبرى، ج4، ص323/ الارشاد، ص234/ تهذیب تاریخ دمشق الكبیر، ج4، ص317.
3- صحیح بخارى (تحقیق مصطفى دیب البغا) ج3، ص1361، ح3510.
4- میزان الاعتدال، ج1، ص535، ح2002/ كنزالعمال، ج12، ص111، ح34237.
5- مسند احمد بن حنبل، ج2، ص442/ تهذیب تاریخ دمشق الكبیر، ج4، ص319.
6- جامع السعادات، ج2، ص4.
7- الغدیر، ج10، ص257.
8- شرح ابن ابى الحدید، ج1، ص359 ـ 361/ الغدیر، ج11، ص28.
9- قاضى ابى بكر بن العربى، العواصم من القواصم(مكتبه اسامه بن زید، لبنان)، ص232.
10- شگفتا! شورش معاویه بر ضد حكومت اسلامى على(علیهالسلام)، مصداق این حدیث دانسته نمىشود ولى قیام اسلامى امام حسین، علیه حكومت ظالمانه یزید، با دستاویز قرار دادن چنین حدیثى، محكوم دانسته مىشود و شایسته مجازات!
11- تاریخ طبرى، ج4، ص289.
12- الارشاد، ص216/ مقتل خوارزمى، ج1، ص213.
13- تاریخ طبرى، ج4، ص331.
14- مقتل خوارزمى، ج1، ص242.
(نظر بدهید.) نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در ساعت 8:56 PM
یکشنبه، 29 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت